انسان شناسی از منظرنهج البلاغه (باتاکید بر خطبه 32)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

چکیده

بررسی سرشت و حقیقت انسان و ابعاد وجودی او، از موضوعاتی است که همواره مورد توجه عالمان دین، فیلسوفان و روانشناسان بوده است. اندیشمندان در طول تاریخ و روان شناسان در یک قرن اخیر کوشیده اند،وجود تشابه و تفاوت شخصیت‌های مردم را بررسی کنند. و انواع شخصیت های متفاوت را بیان کرده ا ند و نتوانستند به طور واقعی به شخصیت انسان پی ببرند.ما معتقدیم از طریق کتاب های دینی مثل قرآن و نهج البلاغه بهتر می توان شخصیت واقعی انسان را شناخت و تقسیم بندی کرد. خطبه 32 نهج‌البلاغه انسان ها را به چهار گروه دنیا طلب یعنی 1- فاسدان بی‌کفایت که به دلیل ناتوانی به سراغ دنیا نمی‌روند، 2- ظالمان زورمدار که با زور و ظلم درپی دستیابی به دنیا هستند، 3- دنیاپرستان ریاکار که با تزویر و فریب دنیا را طلب می‌کنند و 4- زاهدین دروغین که درپی آنند تا مردم آنها را قانع و زاهد بپندارند. و گروهی که قابل مقایسه با این چهار گروه نیستند یعنی مردان خدا که دنیا را گذرگاه آخرت دانسته و با ایمان و عمل صالح آماده سرای آخرت می‌شوند، تقسیم کرده‌اند. در این مقاله ویژگی‌های این گروه ها و تفاوت آنها با یکدیگر مورد بررسی قرار گرفته است. این تقسیم بندی نشان دهنده اهمیّت عقیده در ساختار شخصیت انسان و تشخیص خصوصیات متمایز کننده او است و نیز رفتار انسان را به شکلی خاص و مشخص که موجب تمایز او از دیگران شود جهت می‌دهد.
 

کلیدواژه‌ها