سخن سردبیر
بسمه تعالی
روز نهج البلاغه ۱۴۰۴، تبلور جهاد و مقاومت فرهنگ علوی
۱۹ ماه مبارک رمضان سال ۱۴۰۴ش( 18 اسفند ماه) که روز نهج البلاغه نامگذاری شده است و مطابق سالهای قبل، قرار بود مراسم و برنامههایی در رابطه با نهج البلاغه و گسترش آن در جامعه برگزار شود. حملۀ ناجوانمردانه و وحشیانه و ددمنشانۀ دولت تروریست آمریکا و رژیم کودککش صهیونی به کشور مظلوم و مقتدر جمهوری اسلامی ایران، فضای جامعه را ملتهب و مراکز مختلف نظامی، سیاسی، فرهنگی و دینی را مورد هجوم بمبهای مختلف از جمله بمبهای سنگرشکن و هواپیماها و پهپادها قرار داد و بیش از 13500 هدف را مورد اصابت و بیش از ۴۰۰۰ نفر، از جمله رهبر فرزانه و معظم انقلاب اسلامی و بسیاری از فرماندهان و دانشمندان برجسته را به شهادت رساند و چهرۀ کاملی از قانون جنگل و توحّش مدرن را به نمایش گذاشت و بدتر از همه، سکوت مرگبار و ذلیلانۀ سازمانهای مسخره و بیآبروی بینالمللی و دیگر نهادهای مدعی حقوق بشر بود که آخرین میخ را بر تابوت بیاعتباری و ضد حقوق بشری کوبید و طشت رسوایی آنان را از بام دنیا فروافکند.
تبلور جهاد و مقاومت علوی
آنچه در این مقال بدان اشاره میشود عکسالعمل مسئولان سیاسی، نظامی و مردم با بصیرت ایران اسلامی است که پرورش یافته مکتب امیر مؤمنان علی× بوده و درس جهاد و مقاومت را در پرتو فرهنگ علوی آموختهاند که عملاً آن را به نمایش گذاشته و توطئه خطرناک و شیطانی براندازی نظام اسلامی توسط دشمن را در نطفه خفه کردند و برای دفاع از دین و وطن با تمام ظرفیت به میدان آمده و جهانیان را به شگفت آورده و چنان جانانه و مردانه قیام و اقدام کرده و شبها تا نزدیکیهای سحر در خیابانها و میدانهای شهرها و روستاها حضور یافته و با شجاعت و رشادت در مقابل دشمن هتاک و کودککش و تروریست آمریکا و اسرائیل ایستاده و با شعارهای کوبنده و فریادهای رسا، عرصه را بر دشمن تنگ کرده و او را به زانو درآوردند.
این مقاومت و شجاعت مثال زدنی و بصیرت و موقعیت شناسی ملت ایران، محصول فرهنگ علوی است که سالها در وجود آنان به شکل پایگاهی محکم و استوار ریشه دوانده و آنان را برای دفاع از حق و عدالت و میهن و دین خود، آماده ساخته است. آری نقش فرهنگ علوی نه تنها در حوزۀ کتاب و دانشگاه و دیگر مراکز علمی خود را نشان میدهد بلکه در عرصۀ جامعه و سیاست و رویدادهای مختلف سیاسی نظامی ظهور کرده و آن را در میدان عمل به منصۀ بروز و ظهور میرساند. آنجا که امام× یارانش را در برابر توطئهها و ترفندهای معاویه هشدار داده و به جهادی بیامان فرمان میدهد.
قَدِ اسْتَطْعَمُوکُمُ الْقِتَالَ، فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّةٍ وَ تَأْخِیرِ مَحَلَّةٍ أَوْ رَوُّوا السُّیُوفَ مِنَ الدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ الْمَاءِ، فَالْمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ الْحَیَاةُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ...
«شما را به میدان جنگ فرا خواندهاند، اینک یا ذلّت رابرگزینید و موقعیت خود را از دست دهید و یا شمشیرها را از خون سیراب کنید تا از آب، سیراب شوید، که ذلت پذیری، مردن است گرچه بمانید و زندگی در مرگِ پیروزمندانه است».
مرگ آن است که تن در شکست و ذلت دهید و تسلیم دشمن شوید گرچه به ظاهر زنده باشید و زندگی حقیقی در عزت و زبردستی و چیرگی است گرچه بمیرید. زیرا مردن هزار بار از زندگی با ذلت و تسلیم در برابر ظالم متجاوز جنایتکار، بهتر و برتر و شرافت دارد. این زندگی حیوانی است که در برابر قاتل سر فرود میآورد و به دنبالش راه می افتد و فریب آب و علفش را میخورد.
انسانهای آزاده و شرافتمند هرگز حاضر نیستند حتی در برابر دریافت ثروتهای کلان، تسلیم زور و قلدری ظالمان و استعمار گران شوند. نگاه کنید به زندگی یاران امیر مؤمنان علی× مانند میثم تمار که یک عمر دارش را به دوش میکشید ولی تسلیم دشمن نمیشد..
معاویه و لشکریانش که از راه تحریم وارد شده و آب فرات را به روی امام و لشکریانش بستند و میخواستند آنان را از این طریق وادار به تسلیم کنند، امام× طی فرمانی که فرا زمانی و فرا مکانی و سیاست روز و نجاتبخش است اعلام میکنند؛ اکنون که معاویه ناجوانمردانه جنگ را به سوی تحریم برده، تنها راه پیروزی و شکست طرح دشمن، ایستادگی و مقاومت و نبرد تا رفع تحریم است که می تواند کوبندهترین سلاحها را از کار بیندازد. اگر میخواهید از ذلت و نابودی در امان بمانید باید دست به کار شده و با شمشیرهایتان راه را باز و آب را آزاد کنید. آنجا که دشمن فقط زبان زور را میفهمد اگر کوتاه بیایید و فکر کنید که او به شما رحم میکند بسیار در اشتباهید و قطعاً شکست خواهید خورد و همین فلسفه وپیام بود که یاران امام بپا خاستند و شریعۀ فرات را آزاد ساخته و تحریم را با قدرت شکستند.
امروزه هم تنها راه موفقیّت در برابر استکبار جهانی و دولت تروریست آمریکا و رژیم کودککش و نامشروع صهیونی چنین منطق و فلسفه، یعنی مقاومت و جهاد است که بحمدللّه مردم و نیروهای رزمندۀ سپاه و ارتش و بسیج در اوج آن هستند و تاکنون توانستهاند در مقابل غول بیعقل و دیکتاتور آمریکا بایستند و آن را به استیصال و یاوهگویی و دروغ پردازی دچار کنند.
آری عمل به فرهنگ وسیرۀ علوی امروز در دنیا تنها راه نجات مستضعفان و ملتهای مظلوم و تحتستم استکبار است. نابودی ناوها و اف 35ها و پهبادهای آمریکا و رژیم صهیونی و بستن قدرتمندانۀ تنگۀ هرمز نشانهها و نمونههایی از گسترش فرهنگ علوی در زمان حاضر است.
امروزه فرهنگ و فلسفۀ نهج البلاغه در میدانهای جهاد و دفاع و مقاومت، تفسیر میشود و شاگردان این مکتب به جای نشستن در کتابخانهها و کلاسها، در میدانها و جبههها میایستند و براساس دادههای امامشان شمشیرهایشان را از خون آدمکشان و تروریستهای جنایتکار سیراب ساخته و آنان را به جهنم میفرستند.
از فریب دشمن به هوش باشید
البته دشمن مسلمانان و بشرّیت یعنی آمریکا و اذنابش که در میدان نبرد با شکست قطعی روبرو شده سعی میکنند در میدان دیپلماسی و مذاکره به اهداف شوم خود برسند و با فریب و نیرنگ و توسّل به این و آن و فضاسازی رسانهای اوضاع را به نفع خود برگردانند که در این نبرد هم مسئولان سیاسی شرافتمند و علوی، قاطعانه و هوشمندانه از فرهنگ علوی الهام گرفته و در برابر زیادیخواهیها و زورگوییهای آنان سر تسلیم فرود نیاورده و به فرمان امام× توجه کرده که فرمودند:
وَ اللَّهِ لَا أَکُونُ کَالضَّبُعِ تَنَامُ عَلَى طُولِ اللَّدْمِ حَتَّى یَصِلَ إِلَیْهَا طَالِبُهَا وَ یَخْتِلَهَا رَاصِدُهَا، وَ لَکِنِّی أَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسَّامِعِ الْمُطِیعِ الْعَاصِیَ الْمُرِیبَ أَبَداً حَتَّى یَأْتِیَ عَلَیَّ یَوْمِی ... .
به خدا سوگند چون کفتار نیستم که در خواب فریب فرو روم و در دامچاله افتم و صید دشمن گردم، بلکه به پشتیبانی حقجویانِ فرمانبر بر حق ستیزان عصیانگرِ شک آور، میتازم و هماره چنین خواهم بود تا روزم فرا رسد.
اینک زمان آن فرا رسیده که بیش از پیش به فراگیری فرهنگ علوی بویژه نهج البلاغه روی آورده و آن را با همۀوجود درک و دریافت نموده و عمل کرده و به ژرفای آن پی برده و معارف والای آن را در زندگی وارد کرده و پیشاپیش هر فکر و اندیشهای قرار داده تا از آثار پر برکت آن بهره ور گردیده و دین و دنیای خود را در اوج عزت و عظمت ساخته و دشمن را خوار و ذلیل و از صحنه خارج ساخته،
بعون اللّه تعالی.
سیدجمال الدین دین پرور
[1]. نهج البلاغه، خطبه 51 .
[2] . نهج البلاغه، خطبه 6.